حجت الاسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور در رابطه با برخورد امام با قضیه درگذشت دکتر علی شریعتی در کتاب همگام با خورشید چنین نوشته است :

در 29خرداد ماه1356 و به دنبال آن سرازیر شدن سیل تلگرافات و تسلیت نامه ها به نجف اشرف به محضر رهبر کبیر انقلاب ...

در همین رابطه ، آقای دکتر یزدی تیرماه1356 به نجف آمد و دوازده روز در نجف اشرف مهمان ما بود و در آخر ، بدون خداحافظی با امام نجف را ترک کرد او چه می خواست ؟! او برای چه هدفی به نجف آمده بود ؟! از رهبرکبیر انقلاب جواب تلگرامها و از روحانیون مبارز خارج از کشور برگزار نمودن مجلس ترحیم و نوشتن تسلیت نامه را ...

توضیح : در آن ایام ، ارتباط روحانیون مبارز خارج از کشور ، با اتحادیه انجمنهای اسلامی اروپا ، امریکا ، کانادا و ... رابطه ای قوی و مستحکم بود ، رفت و آمدها فراوان و اغلب مفید و پربار بود . گاهی مهمانانی داشتیم که چندین روز در عراق بخصوص نجف اشرف اقامت می کردند ، محضر امام می رسیدند و رهنمود می گرفتند و ...

پس از درگذشت آقای دکتر شریعتی در 29خرداد ماه1356 آقای دکتر یزدی به نجف اشرف آمد و مدت اقامتش 12روز به طول انجامید شبها بالای بام جلسه داشتیم و برادران همه شرکت می کردند در یکی از شبها آقای دکتر یزدی اعلام کرد که شما برای دکتر شریعتی هیچ کار نکردید؟؟ سئوال شد ما چه کار می توانیم بکنیم گفت می توانید مجلس ختم بگذارید البته در نجف استقبال نمی شود . لیکن در خارج ما می توانیم مانور کنیم و تبلیغات راه بیاندازیم . دیگر اینکه برای پدر ایشان (استاد محمدتقی شریعتی) نامه ای بنویسید و مخابره کنید این را هم می دانیم که عراق این تلگراف را مخابره نمی کند یا ایران نمی رساند ولی سوژه ای خواهد بود برای دانشجویان که تبلیغات کنند . در آن شب بحث مختصری شد و تصمیم گرفتیم جلسه ای کامل برای بررسی و تبادل نظر تشکیل دهیم لذا شب بعد در منزل آقای فاضل فردوسی جلسه ای تشکیل شد و برادران شرکت کردند و در غیاب دکتر یزدی تبادل نظر و رای گیری به عمل آمد و تصویب شد که این دو کار یعنی انعقاد مجلس ختم و ترحیم و نوشتن تسلیت نامه را انجام دهیم مشروط به اینکه امام منع نکنند . همان شب تسلیت نامه را نوشتیم و به نظر برخی از دوستان رسید که مورد پسند آنان واقع شد . بناشد من خودم محضر امام برسم و گزارش دهم و نظرشان را بگیرم ...

فردا صبح اول وقت از درب اندرون دق الباب کردم آقای حاج علی درب را باز کرد پرسیدم امام کجایند گفت بالای بام قدم می زنند نوشته را دادم و گفتم روی میز امام بگذار و وقتی آمدند مطاله بفرمایند و نتیجه را بعداً از شما می گیرم . به خانه برگشتم بلافاصله کسی درب را کوبید آقای حاج علی بود گفت امام فرمودند زود بیا .

بلادرنگ خدمتشان رسیدم . دیدم تسلیت نامه در مقابل ایشان روی میز کوچک قرار دارد نشستم ، فرمودند : دکتر شریعتی خوب می نوشت و خوب بیان می کرد ولی اشتباهاتی داشت که ای کاش آن اشتباهات را نداشت .

1) به علما و بزرگان توهین می کرد ، به علامه مجلسی ، مقدس اردبیلی و خواجه نصیر طوسی که خودم دیدم و بعضی دیگر که شنیده ام ولی خودم ندیده ام ...

2) تز اسلام منهای روحانیت از آقای دکتر شریعتی است و اسلام منهای روحانیت یعنی بیمارستان منهای طبیب ، همان سیاستی که برای مسیحیت پیاده کردند مسیحیت منهای پاپ و ... درباره این موضوع امام توضیحات زیادی دادند

3) اشتباه در ولایت و امامت ...

4) و مورد دیگری که من فراموش کرده ام ولی شاید بعضی از دوستان که برایشان آن زمان نقل کرده ام یادشان باشد .

آنگاه فرمودند : آنچه در این تسلیت نامه نوشته اید مطلق است ، همه ی نوشته های او را تایید کرده اید و این دروغ است . اگر پرانتز باز کنید و برخی را استثناء کنید آبروی وی را برده اید!! بنابراین چه داعی دارید این کار را بکنید؟؟ عرض کردم تصمیم داشتیم اگر اجازه بفرمایید و مصلحت بدانید در یکی از مساجد مجلس ختمی بگذاریم البته می دانیم استقبال نخواهد شد ولی در خارج تبلیغ می کنند و ...

فرمودند : باید بدانید که شما نمی توانید خودتان را از من جدا کنید آنچه بکنید به من نسبت داده می شود ، عمل شما ، عمل من تلقی می گردد ... بنابراین اگر شما مجلس ختمی بگذارید می گویند فلانی این کار را کرده است ... لازم نیست این کار را هم بکنید!! هر دو موضوع منتفی است .

شب ، جلسه تشکیل شد ، آقای دکتر یزدی هم بود ، وقتی جلسه رسمی شد ، گزارش ملاقات را ارائه کردم ، به مذاق بعضی خوش نیامد ، برخی ناراحت شدند ، ولی امر امام است و همه التزام عملی به اوامر امام دارند ...

امام به تلگرافها و پیامهای تسلیت جواب داده بودند که در جلسه قرائت شد . متن جواب از این قرار بود :

جناب آقای یزدی ایده الله تعالی

پس از اهداء سلام ، تلگراف های زیادی از اروپا ، آمریکا از طرف اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اسلامی ... در مرگ شریعتی به اینجاب رسیده است ، مرگ فرد مهم نیست مرگ جامعه مهم است اگر جامعه بمیرد آمریکا مسلط می شود اگر جامعه بمیرد اسرائیل مسلط می شود اگر جامعه بمیرد رضاخان مسلط می شود... و همینطور یک اعلامیه مفصل که آقای یزدی و بعضی دوستان از این جواب ناراحت شدند و گفتند : ما مرگ آقای دکتر شریعتی را در خارج به عنوان شهادت جا انداخته ایم و امام هیچ بهایی به وی نداد ه است...

آقای محمد منتظری نامه را گرفت و قول داد که فردا محضر امام برسد و عوض کند فردا خدمت امام رسید و اشکالاتی را که وارد می دانست عرضه داشت . امام بدون آنکه پاسخی دهد نامه را گرفتند و نگه داشتند و فرمودند : جواب نمی دهم . بدنبال این برخورد امام بود که آقای یزدی قهر کرد و بدون تودیع با امام نجف را ترک کرد...

یک ماه گذشت مرداد1356 فرا رسید در یکی از روزها حجت الاسلام آقای سید محمود دعایی گفت : آقای یزدی از آمریکا زنگ زده وگفته است : امام نمی خواهد جواب تلگرامها را بدهد؟ عکس العمل خوبی ندارد...!!

آقای دعائی خود می توانست محضر امام برسد و موضوع را به عرضشان برساند ولی چون تعهد روحانیون مبارز این بود که از طریق هسته مرکزی مطالب منتقل شود ، ایشان طبق این تعهد ، مسئولیت را به من واگذار کرد...

پس از نماز ظهر و عصر خدمت امام امت مشرف شدم و پیام آقای دعائی را به عرضشان رساندم...

فرمودند : به آقای یزدی متصل شوید (امام به همان اصطلاح عربی که تلفن را اتصال می گویند فرمود به آقای یزدی متصل شوید) و بگوئید همان نامه هست اگر می خواهد بفرستیم...

به آقای دعائی گفتم ، با آقای یزدی تماس گرفت ، آقای یزدی گفته بود باشد همان جواب را بفرستید... نزدیک غروب منزل امام رفتم دیدم تاکسی گرفته اند و عازم کربلا می باشند (شب زیارتی بود) قبل از آنکه سوار شوند خودم را رساندم و گفتم آقای یزدی گفته است همان جواب را بفرستید خوب است . فرمود : الان عازم کربلا هستم و نمی دانم نامه کجاست . کربلا بیائید تا چیزی بنویسم ، کربلا رفتم و جوابی که ذیلاً ملاحظه می فرمائید گرفتم و به آدرس آقای یزدی ارسال شد .

 

 

((پاسخ امام خمینی به تلگرامهای تسلیت اتحادیه انجمنهای اسلامی اروپا ، آمریکا و کانادا در سوگ دکتر شریعتی))

تاریخ مرداد1356

بسمه تعالی

جناب آقای یزدی ایده الله تعالی

پس از اهداء سلام ، تلگراف های زیادی از اروپا و آمریکا از طرف اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اسلامی در اروپا و انجمن های اسلامی دانشجویان در آمریکا از بخش های مختلف و از سایر برادران محترم مقیم خارج کشور ایدهم الله تعالی در فقد دکتر علی شریعتی واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتی میسر نیست و تفکیک صحیح نمی باشد از جنابعالی تقاضا دارم تشکر اینجانب را به همه برادران محترم ایدهم الله ابلاغ نمائید . اینجانب در این نفس های آخر عمرم امیدم به طبقه جوان و عموماً دانشجویان خارج و داخل اعم از روحانی و غیره می باشد . امید است دانشمندان و متفکران روشن ضمیر ، مزایای مکتب نجات بخش اسلام که کفیل سعادت همه جانبه بشر و هادی سبل خیر در دنیا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملت ها و مربی نفوس و مکمل نقیضه های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسانی است ، برای عموم بیان کنند .

مطمئن باشند با عرضه اسلام آن طور که هست و اصلاح ابهام ها ، کجروی ها و انحراف ها که به دست بدخواهان انجام یافته نفوس سالم بشر که از فطره الله منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله و هوس های حیوانی نگردیده یکسره بدان روی آورند و از برکات و انوار آن بهره مند شوند . من به جوانان عزیز نوید پیروزی و نجات از دست دشمنان انسانیت و عمال سر سپرده آنها می دهم . طبقه جوان و روشن بین در خارج و داخل روابط خود را محکم و در زیر پرچم اسلام که تنها پرچم توحید است یکدل و یکصدا از حق انسانیت و انسانها دفاع کنند تا به خواست خداوند دست اجانب از کشورهای اسلامی قطع شود و باید با کمال هوشیاری از عناصر مرموزی که  در صدد تفرقه بین انجمن های اسلامی است و مطمئناً از عمال اجانب هستند احتراز کنند و آنها را از جمع خود طرد نمایند .

"واعتصوا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا" والسلام علیکم و علیهم و رحمه الله و برکاته – روح الله الموسوی الخمینی

هر یک از دوستان من شرکت کند طردش می کنم !!

مقارن اذان صبح بود که مرحوم شهید محمد منتظری دق الاباب کرد درب را گشودم از سفر دور و درازی می آمد و برای هدفی بزرگ ، هنوز دکتر یزدی مهمان من بود و بالای بام خوابیده بود در صحن حیاط نشستیم و به گفتگو پرداختیم... گفت : من آمده ام تا عده ای را برای اعتصاب به پاریس ببرم ، شما باید کمک کنید...

من گفتم اگر امام منع نکند حرفی ندارم فردا خدمت امام رسید و گزارش سفر خویش را ارائه کرد و اعتصاب پاریس را به عرض رساند و اجازه خواست که عده ای از طلاب شرکت کنند ولی امام امت فرموده بودند من اینها را نمی شناسم . شما شرکت نکنید و پس از اصرار شهید منتظری امام فرمودند : هر یک از دوستان من شرکت کند طردش می کنم!! اتفاقاً برخی از برادران به نهی امام اعتنا نکردند و بدون اطلاع و هماهنگی با هسته مرکزی برای شرکت به سوی پاریس رفتند که بعضی مدت 18روز در بازداشتگاه پاریس بسر بردند و برخی هم بدون موفقیت ، از سفر خویش گزارشی ارائه نکردند...

آری رضایت و اراده امام در زندگی کسانی که در ارتباط با وی عمل می کردند تاثیر بسزایی داشت و او از کسانی بود که معصوم می فرماید : (ان لله رجالاً اذا ارادوا ارادالله) . خداوند متعال مردانی دارد که هرگاه اراده کنند وفق اراده و خواست آنان خدای منان اراده می کند .(همگام با خورشید ، تالیف آقای فردوسی پور، ص237 تا 245)

توهین شریعتی به مطلق روحانیت طوری بوده که مورخ انقلاب اسلامی حضرت حجت الاسلام سید حمید روحانی که خود از شیفتگان شریعتی بود چنین نوشته است :

من در آغاز خود از دوستداران شریعتی بودم اما بعداً به خاطر تعبدم نسبت به امام و سپس با پیروزی انقلاب و مسئولیت مرکز اسناد با مطالعه پرونده شریعتی! واقعیات را کاملاً فهمیدم ، در اینجا با وجود اصرار افراد جلسه ، ایشان ماهیت پرونده را فاش نکردند و گفتند : این را هنوز جایی نگفته ام و بگذارید فعلاً مخفی بماند .

امام بعد از فوت آقای شریعتی حتی کلمه مرحوم را در مورد ایشان بکار نبرد و وقتی عده ای (که از جمله آنها آقای محتشمی بود و منهم در آن جلسه بودم) علت آن را از امام پرسیدند ، امام فرمودند : من اگر او را مسلم می دانستم لفظ مرحوم را به کار می بردم لکن من اصلاً او را مسلمان نمی دانم و در جایی دیگر فرموده بودند : اگر من از تمام خطاهای شریعتی بگذرم ، از اهانتهای او به علمای اسلام هرگز نخواهم گذشت و همواره دلم از او چرکین است .(خبرنامه شماره6 هفت دیماه1370 ص18)

شریعتی به حدی بر ضد مطلق روحانیت اقدام کرد تا جایی که استاد شهید مرتضی مطهری چنین نوشته است :

کوچکترین گناه این مرد (شریعتی) ، بدنام کردن روحانیت است .

او همکاری روحانین با دستگاههای ظلم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد؟ مدعی شد که ملک و مالک و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح ، همیشه در کنار هم بوده و یک قصد داشته اند .

این اصل معروف مارکس به عبارت بهتر مثلث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند ، به صد زبان پیاده کرد ، منتها به جای دین ، روحانیت را گذاشت ، نتیجه اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می کند و خدا می داند که اگر خداوند ارباب (ویکرون و یمکرالله و الله خیرالماکرین) در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه برسد روحانیت و اسلام می آورد ...(سیری در زندگانی استاد مطهری ص83 چاپ انتشارات صدرا)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 0:41  توسط منتقد  |